وفاداران کوروش بزرگ free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
مهربان یاران من متاسفانه مشکلی برای من پیش آمده که تا میانه های تیر ماه نمی توانم تارنما را به روز کنم
از همگی عذر می خواهم
روزهای خوبی را برایتان آرزومند هستم
به خشنودی اهورا مزدا
درود بر تمامی ایرانیان و خوانندگان این وبلاگ
امروز صبح اس ام اسی برایم آمد که نمی دانم از طرف چه کسی بود و در آن از
من دعوت کرده بود برای اعتراض به تغییر نام خلیج همیشگی پارس به خلیج عربی در مقابل سفارت امارات جمع بروم . من بسیار خوشحال شدم که بالاخره
مردم آریایی به خودشان آمدند من نیز از شما آریاییان تقاضا دارم برای اعتراض
به این گستاخی تازیان فرومایه در مقابل سفارت کشور امارات جمع شویم و اعتراض خود را بگوش جهانیان برسانیم و نشان دهیم که هنوز به ایرانمان افتخار می کنیم و حاضریم برای آن از جان مایه بگذاریم . همگی بیایید ، اصلا واینستید و نگاه کنید بیایید و نشان دهید که ما هم وجود داریم نمیگذاریم سرزمینی کوروش بزرگ آن را نگاه داشت به راحتی از دست ما برود . به ایرانی بودنتان افتخار کنید ما همگی فرزندان کوروش هستیم .
از همگی شما مهربانان تقاضا دارم برای اعتراض به این گستاخی بزرگ بیایید
در ضمن به اینجا بروید ودر امضای الکترونیکی اعتراض نسبت به گوگل در رابطه به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی در گوگل ارث شرکت کنید در بخش اول نام خود در بخش دوم ایمیل خود و در بخش سوم یک جمله دلخواهی بنویسید
وعده دیدار ما مقابل سفارت امارات .
نشانی : خیابان ولی عصر – تقاطع خیابان ظفر – سفارت امارات
ساعت 11
خواهشا همگی بیایید .
به خشنودی اهورا مزدا
درود بر تمامی ایرانیان و خوانندگان این وبلاگ
برای امروز پوستری طراحی کردم که امیدوارم ازآن خوشتان بیاید این عکسی
که می بینید در اندازه کوچک می باشد برای دیدن اندازه بزرگ آن در اینجا
کلیک کنید

همگی شما عزیزانم را به خدای بزرگ بخشنده می سپارم
بدرود
زندگینامه رضا شاه کبیر
توانمندی زبان فارسی دربرابر زبان عربی
توانايی زبان فارسی در واژهسازی
حتما در مدرسه ,تلويزيون , مسجد و ... اين مطلب را شنيده ايد که زبان عربی کاملترين زبان است و به همين علت خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده است!! اما آيا اين سخن درست است؟ آيا قوانين گیج کننده صرف و نحو زبان عربی را که در مدرسه به کودکان ایرانی می آموزند به ياد داريد؟! (عدد معدود , صفت موصوف , اعلال ,اعراب............!!!!) . گویی اینکه همين قوانين هم توسط دانشمندان ايرانی مثل ابن سيبويه و اخفش و غيره بر اساس قرآن و لهجه قوم قريش تنظيم و استاندارد شده است چون هر قوم و قبيله عربی لهجه و قوانين مختلف خودشان را داشته اند.
اگر منظوراز آموزش زبان عربی آشنايی با مفاهيم قرآن است بايد بگويم که خود عربها هم چيز زيادي از آن متوجه نمی شوند . (اين را من نمی گويم بلکه دقيقا جمله و مثال بالا را از زبان يک عرب عراقی شنيده ام.) پس آيا بهتر نيست به جاي آموزش بيهوده و وقت تلف کن و هزينه بر عربی , معانی اصيل قرآنی و اسلامی را بيشتر و بهتر به بچه مدرسه ايها آموزش داد؟
به سخن گفتن اعراب در شبکه های تلويزيونی و راديويی گوش کنيد . چنان با درشتی و زبری واژه ها را بر حلق و زبان می رانند که انگار چيزي در گلويشان گير کرده.......
ال ال ح ال ع ال ظ ال ص .... ال ال ال......!!
اين همه از آن عربها بيابانگردی بوده که کار و افتخارشان دزدی و راهزنی و کشتار بيگناهان و جمع آوری غنايم و تجاوز به زنان و دختران بوده (و هست) .
تازيان بيابانی که به فرموده خداوند پست ترين مردم و کافر ترين و دو روترين مردم و نفهم ترين نسبت به دين خدا هستند....
الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدروا ان لا يعلم ......... (سوره توبه آيه 97)
و در جاهاي ديگر قرآن مانند سوره شعرا و... بر اين مطلب تاکيد شده است.
آيا به جملات عربی دقت کرده اين که ناقص و نا تمام بوده و از داشتن فعل های
(است , هست , بود مانند افعال مهم to be در انگليسي و فعل های معادل است و بود و مشتقات آنها در زبانهای زنده دنيا) محروم است؟
آيا اين زبان است که با جا به جا شدن يک حرکت معنی کلمه عوض و يا حتی وارونه می- شود؟!
آيا ميدانيد که خود تازيان هم با زبان خود مشکل دارند و بسياري از آن قوانين عجيب را حتی خودشان هم رعايت نمي کنند؟!
آيا ميدانيد اعراب از 14 صيغه صرف فعل عملا فقط از 6 يا حد اکثر 8 تای آن استفاده می- کنند و بقيه کار بردي ندارند؟
يذهب , يذهبان , يذهبون , تذهب , تذهبان , يذهبن , تذهب , تذهبان , تذهبون , تذهبين , تذهبان , تذهبن , اذهب , نذهب.
(حالا تازه اين سالمترين فعل عربی است وای به حال معتل و مهموز و...!!!)
حالا به من بگوييد آيا اين نشانه کامل بودن زبان است که صيغه مذکر مخاطب با صيغه مونث غايب يکسان باشد (تذهب) همچنين براي مثنی آن ( سه بار تذهبان برای سه صيغه متفاوت!) اصلا ببينم اين مثنی مسخره به چه دردی می خورد؟!
اگر زبانی پيدا بشود که براي جمع دو نفر جمع سه نفر جمع 4 نفز -5 نفر و.... صرف فعل جداگانه داشته باشد آيا آن زبان از تازی پيشرفته تر است يا گيج کننده تر ؟!
راستی چگونه ممکن است (به فرموده قرآن ) مردمی پست ترين باشند ولي زبانشان کاملترين؟!
در اينجا خلاصه ای از تحقيقات دانشمند بزرگ ايران زمين جناب آقاي پروفسور محمود حسابی که علاوه بر درجه علمی در فيزيک و رياضی , ايشان بر 5 زبان (پارسی,تازی , انگليسی , فرانسه , آلمانی) به طور کامل و ريشه ای مسلط بوده و با 10 زبان ديگر هم آشنايی داشته اند را در مورد توانمندی زبان فارسی و زبانهای آريايی ( اوستایی - پهلوی . . . ) بر زبان هاي ديگر به ويژه عربی را ذکر مي کنم.
بيا ييم ارزش زبان شيوا و آهنگين و زيبا و توانای فارسی را بدانيم و آنرا پاس بداريم و از زنگار واژگان لاتين و عربی پاکش کنيم.
جستار زير، نوشتاری بسيار گويا و شيوا از روانشاد دکتر محمود حسابی، دانشمند بزرگ و فرزانه ايرانی، است که توانايی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژهسازی، در مقايسه با بسياری ديگر از زبانهای جهان، با شرح و بيانی دانشوارانه و روشمند، به نمايش ميگذارد و به دشمنان فرهنگ و هويت ريشهدار ايراني، پاسخي کوبنده و درهمشکننده ميدهد.
مقاله پژوهشی دکتر حسابی:
در تاريخ جهان، هر دورهای ويژگی هايی داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگی قبيلهای داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پيدايش کشاورزی، دوره دهنشينی و شهرنشينی آغاز شده است. سپس دوران کشورگشايی ها و تشکيل پادشاهی های بزرگ مانند پادشاهی های هخامنشيان و اسکندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربری بدين کشورها و فروريختن تمدن آنها بوده است. سپس دوره رستاخيز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسايل کار و پيکار يکسان بودند. می گويند که وسايل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظيفهشناسی لژيونهای رومی بوده که ضامن پيروزی آنها بوده است. همچنين وسايل جنگی مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربی کمکم به پيشرفتهای صنعتی و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و پس از گذشت يکی دو قرن، ابزار کار آنها به اندازهای کامل شد که ملل ديگر را يارای ايستادگی در برابر حمله آنها نبود. همزمان با اين پيشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا برای بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژههای نوينی بودند و کمکم زبانهای اروپايی دارای نيروی بزرگی برای بيان مطالب مختلف گرديدند.
در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق پی به عقبماندگی خود بردند و کوشيدند که اين عقبماندگس را جبران کنند. موانع زيادی سر راه اين کوششها وجود داشت و يکی از آنها نداشتن زبانی بود که برای بيان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذيرفتن يکی از زبانهای خارجی برای بيان مطلب ديدند؛ مانند هندوستان، ولي ملل ديگر به واسطه داشتن ميراث بزرگ فرهنگی نتوانستند اين راه حل را بپذيرند که يک مثال آن، کشور ايران است.
براي بعضی زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبران کمبود واژههای علمی، کاری بس دشوار و شايد نشدنی است، مانند زبانهای سامی ,که اشارهای به ساختمان آنها خواهيم کرد.
بايد خاطرنشان کرد که شمار واژهها در زبانهای خارجی، در هر کدام از رشتههای علمی خيلی زياد است و چند ميليون است. پيدا کردن واژههايی در برابر آنها کاری نيست که بشود بدون داشتن يک روش علمی مطمئن به انجام رسانيد و نمی شود از روی تشابه و استعاره و تقريب و تخمين در اين کار پُردامنه به جايی رسيد و اين کار بايد از روی اصول علمی معينی انجام گيرد تا ضمن عمل، به بنبست برنخورد.
براي اين که بتوان در يک زبان به آسانی واژههايی در برابر واژههای بيشمار علمی پيدا کرد، بايد امکان وجود يک چنين اصول علمیای در آن زبان باشد. می خواهيم نشان دهيم که چنين اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از اين جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبانها ,گو اين که از جهات ديگر سابقه درخشان ادبی دارند ,ولی در مورد واژههای علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزديک وجود دارد صحبت ميکنيم که عبارتاند از: زبانهای هندواروپايی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، عربی]. زبان فارسی از خانواده زبانهای هندواروپايي (آريايی) است.
در زبانهای سامی واژهها بر اصل ريشههای سه حرفی يا چهار حرفی قرار دارند که به نام ثلاثی و رباعی گفته می شوند و اشتقاق واژههای مختلف براساس تغيير شکلی است که به اين ريشهها داده می شود و به نام ابواب خوانده می شود. پس شمار واژههايی که ممکن است در اين زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقيم دارد با شمار ريشههاي ثلاثی و رباعی. پس بايد بسنجيم که حداکثر شمار ريشههای ثلاثی چه قدر است. براي اين کار يک روش رياضی به نام جبر ترکيبي (Algebre Combinatoire) به کار می بريم. حداکثر تعداد ريشههای ثلاثی مجرد مساوی 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمی تواند بيش از اين تعداد ريشه ثلاثی در اين زبان وجود داشته باشد . درباره ريشههای رباعی می دانيم که تعداد آنها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ريشههای ثلاثی است، يعني تعداد آنها در حدود 1000 است. چون ريشههای ثلاثیای نيز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که يکی از آنها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از اين رو بر تعداد ريشههايی که در بالا حساب شده است، چندهزار می افزاييم و جمعاً عدد بزرگتر بيست و پنج هزار (25000) ريشه را می پذيريم.
چنان که گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد ميی توان با تغيير شکل آن و يا اضافه [کردن] چند حرف، کلمههای ديگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول می باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مييابد: اول، نامهای مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شيوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتيجه گرفته می شود که از هر ريشهای حداکثر هفتاد مشتق می توان به دست آورد (البته در عمل حدود 3/1 آن کاربرد دارد.). پس هر گاه تعداد ريشهها را که از 25000 کمتر است در هفتاد ضرب کنيم، حداکثر کلمههايی که به دست ميآيد 1750000 = 70 × 25000 ( که يک عملا حدود 600000 ششصد هزار تا يعني يک سوم آن قابل استفاده است) کلمه است. يک اشکالي که در فراگرفتن اين نوع زبان است، اين است که برای تسلط يافت به آن بايد دستکم 25000 (بيست و پنج هزار) ريشه را از برداشت و اين کار برای همه مقدور نيست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بيگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از 600 هزار عدد بگذرد، ديگر در ساختار اين زبان راهی برای ادای یک معنی نوين وجود ندارد مگر اين که معنی تازه را با يک جمله ادا کنند. به اين علت است که در فرهنگهای لغت از يک زبان اروپايی به زبان عربی می بينيم که عده زيادی کلمات به وسيله يک جمله بيان شده است، نه به وسيله يک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسی آن را می شود به «روبهرويی» ترجمه کرد، در فرهنگهای فرانسه يا انگليسی به عربی، چنين ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بين اقولهم»!!! کلمه Permeabtlity که می توان آن را در فارسی با کلمه «تراوايی» بيان کرد، در فرهنگهای عربی چنين ترجمه شده است: امکان قابلية الترشح!!!
اشکال ديگر در اين زبانا، اين است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و بايد تعداد زيادتر معانی ميان تعدا کمتر کلمات تقسيم شود، پس به هر کلمهای چند معنی تحميل می شود در صورتی که شرط اصلی يک زبان علمی اين است که هر کلمهای فقط به يک معنی دلالت بکند تا هيچ گونه ابهامی در فهميدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری که يکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار می کردند، در يکی از مجلههای خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بی شمار علمی که در رشتههای مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [ياد شدن در] بالا واقع شده است، چنين نظر داده است که بايد از به کار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبانهای هندواروپايی استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرمتنی گفته می شود مانند «اختاپوس» که سر و پای آنها به هم متصلاند و در فارسی به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه « رأسه رجليه !!» را پيشنهاد کردهاند که اين ترکيب به هيچ وجه عربی نيست. برای خود کلمه Mollusque که در فارسی «نرمتنان» گفته می شود، در عربی يک جمله به کار می رود: «حيوان عادم الفقار»!
قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپايی است. می خواهيم ببينيم چگونه در اين زبانها می شود تعداد بسيار زيادی واژه علمی را به آسانی ساخت. زبانفارسی دارای شمار کمی ريشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد می باشند و دارای تقريباً 250 پيشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ريشه می توان واژههای ديگری ساخت. مثلاً از ريشه «رو» ميی توان واژههای «پيشرو» و «پيشرفت» را با پيشوند «پيش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در اين مثال، ملاحظه می کنيم که ريشه «رو» به دو شکل آمده است: يکی «رو» و ديگری «رف». با فرض اين که از اين تغيير شکل ريشهها صرف نظر کنيم و تعداد ريشهها را همان 1500 بگيريم، ترکيب آنها با 250 پيشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سيصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست می دهد. اينک هر کدام از واژههايی که به اين ترتيب به دست آمده است را می توان با يک پسوند ترکيب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پيشوند «خود» و ريشه «گذشت» درست شده است، ميی توان واژه «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پيشگفتار» را از پيشوند «پيش» و ريشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژهای را که از ترکيب 1500 ريشه با 250 پيشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکيب کنيم، تعداد واژههايی که به دست ميی آيد، می شود 225000000 = 600 × 375000 (دويست و بيست و پنج ميليون !!!!!!!!!!!!!). بايد واژههايی را که از ترکيب ريشه با پسوندهای تنها به دست می- آيد نيز حساب کرد که می شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژههايی که فقط از ترکيب ريشهها با پيشوندها و پسوندها به دست می آيد، ميشود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 يعني دويست و بيست و شش ميليون و دويست و هفتاد و پنج هزار واژه. در اين محاسبه فقط ترکيب ريشهها را با پيشوندها و پسوندها در نظر گرفتيم، آن هم فقط با يکی از تلفظهای هر ريشه. ولی ترکيبهای ديگری نيز هست مثل ترکيب اسم با فعل (مانند: پيادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپيشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکيبهای بسيار ديگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکيبهای ممکن را در زبانهای هندواروپايی بخواهيم به شمار آوريم، تعداد واژههايی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معينی ندارد و نکته قابل توجه اين است که برای فهميدن اين ميليونها واژه فقط نياز به فراگرفتن 1500 ريشه و 850 پيشوند و پسوند داريم، در صورتی که ديديم در يک زبان سامی (تازی) برای فهميدن دو ميليون واژه بايد دستکم 25000 ريشه را از برداشت و قواعد پيچيده صرف افعال و اشتقاق را نيز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.
اساس توانايی زبانهای هندواروپايی در يافتن واژههای علمی و بيان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی يکی از زبانهای هندواروپايی است و دارای همان ريشهها و همان پيشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپايی متفاوت است ولی اين تفاوتها طبق يک روالی پيدا شده است. توانايیای که در هر زبان هندواروپايی وجود دارد، مانند يونانی و لاتين و آلمانی و فرانسه و انگليسی، در زبان فارسی هم همان توانايی وجود دارد. روش علمی در اين زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسيار ساده است. براي برگزيدن يک واژه علمی در زبان فارسی فقط بايد واژهای را که در يکي از شاخههای زبانهای هندواروپايی وجود دارد با شاخه فارسی مقايسه کنيم و با آن همآهنگ سازيم.
پژوهش و گردآوری از محمدرضا , ارشام پارسی .
www.ariarman.com:منبع
به خشنودی اهورامزدا
درود می فرستم به همه ی شما ایرانیان عاشق وطن
در ایران باستان روز ماه ها مانند امروزه دارای عدد مثلا روز سوم نبوده و هر روز برای خود نامی دارد
سال دینی زرتشتیان دارای دوازده ماه سی روزه است . اولین روز هر ماه
زرتشتیبا نام اورمزد که نام پروردگار یکتا در ایران باستان است، آغاز می شود
بقیه ی روزها به نام ایزدان نام گذاری شده است.
نیاکان ما بر این باور بودند با جاری شدن نام هریک از ایزدان که نماینده یکی
از صفات و خصوصیات نیک اخلاقی است سبب خواهد شد تا انسان آن صفت و
خوی را در خود تقویت کند .
نام روز های زرتشتی و باور های وابسته به هر روز که در نبشته های
گوناگون تاریخی از گذشته باقی مانده به این قرار است :
|
معنی نام روز |
نام روز |
روز | ||
|
شکل فارسی از اهورامزدا خدای یکتا است . این روز روزی پربرکت و بزرگ دانسته می شود و نیک است در این روز سفر کردن و جامه نو پوشیدن ولی وام دادن شایسته نیست |
اورمزد |
1 |
| |
|
در اوستا بصورت وهومنه به چم (معنی) اندیشه نیک؛ وی ایزد نگهبان چارپایان این جهان ودر جهان مینو نماینده منش و اندیشه ی نیک است (از او با صفت فرو نشاننده آتش خشم نیز یاد می شود ) |
وَهمَن |
2 |
| |
|
در اوستا بصورت اَش وَهیشتَ آمده و به چم بهترین پاکی و راستی و در خرده اوستا اردیبهشت زیباترین امشاسپند و در جهان مینو نماینه پاکی و قانون ایزدی اهورامزدا و در جهان خاکی نگاهبان آتش است |
اَردیبهشت |
3 |
| |
|
در اوستا خَشَترَوَایریَ و در فارسی میانه شهروَر به معنی پادشاهی برتر و برگزیده است. وی ایزدی است که بر فلزات پاسبانی دارد. در جهان منو نیز نماینده پادشاهی و اقتدار خداوند است |
شهریور |
4 |
| |
|
واژه اوستایی سپَنتَ آرمَ ای تی که در فارسی میانه به شکل سپندارمز آمده و به معنی فروتنی و بردباری است .در جهان مینو نماینده بردباری و شکیبایی اهورامزدا است و در جهان خاکی نگاهبان زمین |
سپندارمذ |
5 |
| |
|
در اوستا اُروَتات،در فارسی میانه خورداد به معنی کمال و رسایی است. وی جلوه ی کمال اهورامزدا است و در این جهان پرستاری از آب با اوست |
خورداد |
6 |
| |
|
این واژه در اوستا اَمِرَتات آمده که آن را بی مرگی و جاودانگی معنا کرده اند. وی از امشاسپندان است و جلوه ی جاودانگی اهورامزدا در جهان مینو است و در این جهان نیز نگاهبانی از گیاه را بر عهده دارد |
اَمرداد |
7 |
| |
|
روز هشتم به نام دی( عنوان آفریدگاری اهورامزدا ) نامیده شده و چون این نام دوبار ِدیگر نیز می آید ، هربار نام روز پس از آن نیز بدان افزوده می شود. دراین مورد روز پس از آن «آذر» است . دی دراوستا به شکل دَثوش و در فارسی میانه دی و به معنی آفریدگار و دادار آمده است. |
دی بآذر |
8 |
| |
|
در اوستا آترَ ، در فارسی میانه آتور و در فارسی امروزی آذر یا آتش آمده است . وی ایزد نگاهبان آتش است که نزد ایرانیان باستان اهمیت بسیار داشته . |
آذر |
9 |
| |
|
از واژه اوستایی اَپَ و فارسی میانه آپ که در فارسی امروزی به آب دگرگون شده است. وی ایزد و نگاهبان دریاها و آب است. |
آبان |
10 |
| |
|
همان خورشید است در اوستا هَوَرَخشَ اِتَ و در فارسی میانه خورشِت آمده است .ایزد نگاهبان آفتاب است . |
خور |
11 |
| |
|
در اوستا به شکل ماونگَ آمده است .وی از ایزدان و نگاهبان کره ماه و نیز از چارپایان رابر عهده دارد |
ماه |
12 |
| |
|
در اوستا به شکل تیشتریَ و در پهلوی تِشتر آمده است. تیر ایزد نگاهبان باران است و با کوشش وی زمین پاک را از باران بهره می یابد و کشت زارها سیراب می شوند. |
تیر |
13 |
| |
|
در اوستا گِ اوش و در فارسی میانه گوش آمده است .گوش ایزد و نگاهبان چارپایان است |
گوش |
14 |
| |
|
این روز نیز بنام اهورامزدا ست که در اینجا هم با نام دی و با افزوده شدن به نام روز پس از آن امده است |
دی بهمر |
15 |
| |
|
در اوستا میثرَآمده ؛وی از ایزدان بزرگ پیش از زرتشت است که ایزد فروغ و روشنایی خوانده می شود. مهر نام آفتاب نیز هست و ایزدی است که داوری اعمال مردمان را بر عهده دارد |
مهر |
16 |
| |
|
به معنی فرمانبردار و به ویژه پیروی از فرمان خداوند است . این نام در اوستا به شکل سَرَاُشَ آمده است . وی از ایزدان مهم دین زرتشتی است که در داوری کارهای مردم نقش دارد. سروش ایزد نیایش و پیام آور خداوند و از این رو برابر با جبرئیل در دین های سامی است |
سروش |
17 |
| |
|
این نام که در اوستا به شکل رَشنوُ و در فارسی میانه رَشن آمده و به معنی دادگر . این ایزد با مهر و سروش همکار است ؛ در داوری کارهای مردمان در آن جهان . رشن ترازوی سنجش کردار را در دست دارد و مراقب است که این ترازو به اندازه مویی لغزش نکند |
رَشن |
18 |
| |
|
از واژه اوستایی فروشی و در فارسی میانه فرَوَهَر آمده است . از نیروهای درونی انسان که پس از در گذشت ، به همراه نیرو های دیگر، یعنی روان و وجدان ، از تن جدا می شود و به جهان مینوی باز می گردد. |
فروردین |
19 |
| |
|
در اوستا و ِر ِثرَغنَ و فارسی میانه وَرَهران و در فارسی امروز بهرام شده است . وی از ایزدان بزرگ زرتشتی و به همراه مهر، نگاهبان پیمان است و کیفر دهنده ی پیمان شکنان . بهرام ایزد پیروزی نیز است و جنگاوران روزگار باستان به هنگام نبرد از وی یاری می جستند . وی نگاهبانی مسافران را هم بر عهده دارد. |
وَرَهرام |
20 |
| |
|
این نام در اوستا به شکل رامَن یا رامَ و در فارسی میانه رامِشن آمده .وی از جمله ایزدان زرتشتی است که در روز داوری نقش دارد |
رام |
21 |
| |
|
این نام در اوستا واتَ ،در فارسی میانه وات و در فارسی امروزی باد است . وی ایزد و نگاهبان باد و نیز ازدواج است |
باد |
22 |
| |
|
روز بیست و سوم هر ماه زرتشتی؛ چنان که گفته شد از آن خداوند است که با نام دی و به همراه نام روز پس از آن ، در این جا دین، نامگذاری می شود . این روز به سبب نام گذاری بنام پروردگار ، روز خوش یمن شمرده شده و اغلب کارها از جمله خرید و فروش را در این روز نیک دانسته اند |
دی بدین |
23 |
| |
|
از نام اوستایی دَاِنا . دین عمومَ به معنای کیش و آیین هم به کار می رود ولی معنی اصلی آن وجدان و شخصیت معنوی انسان است |
دین |
24 |
| |
|
در اوستا اَشی وَنگ هوای یعنی اَشی نیک و در فارسی میانه اَرت و فارسی امروزی اَرد گویند . این نام که معنی توانگری و بخشایش و برکت را نیز دارد، بر ایزد بانویی نهاده شده که نگاهبان دارای و مال مردمان است |
اَرد |
25 |
| |
|
در اوستا به شکل اَرشتات آمده و به معنی درستی است. |
اَشتاد |
26 |
| |
|
در اوستا به شکل اَسمَن و در فارسی میانه و امروز آسمان گویند. این ایزد نگهبان سپهر گردون را بر عهده دارد |
آسمان |
27 |
| |
|
این نام در اوستا به صورت زام،در فارسی میانه زَمیگ و فارسی امروزی زمین آمده است. وی ایزد نگهبان زمین و اغلب همراه آسمان است . زمین در دین زرتشتی اهمیتی بسیار دارد و همواره بر حفظ و پاکیزه داشتن آن سفارش شده است. |
زامیاد |
28 |
| |
|
در اوستا مانترَسپِنتَ، فارسی میانه اَمَهرَسپنت و فارسی امروز ماراسپند آمده است .این نام به معنی کلام فزونی بخش است. وی ایزد و نگاهبان آب است |
مانترَه سپَند |
29 |
| |
|
در اوستا اَنَغرِرَاوچَ به معنی روشنی های بی پایان. در فارسی میانه اَنغران و فارسی امروزی اَنیران آمده است.این نام بر ایزدی خوانده شده که او نگاهبان پیمان ازدواج نیز دانسته اند |
اَنارم |
30 |
| |
امیدوارم که مورد قبول شما قرار گرفته باشد در این جا خواهشی از شما
من تا به این جا از هیچ کدام از شما عزیزان درخواست دادن نظر نکرده بودم
اما من در هنگام نوشتن این مطلب بسیار خسته شدم از شما خواهش دارم با
دادن نظراتتون در رابطه با این مطلب و یا تارنمای جدید ما این خستگی
را از تن من بیرون کنید
همگی شما عزیزان را به پروردگار عاشق می سپارم
بدرود
نوشته شده توسط آرش
استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد
وطن يعني درختي ريشه در خاک
اصيل و سالم و پر بهره و پاک
وطن خاکي سراسر افتخار است
که ازجمشيد واز کي يادگار است
وطن يعني سرود پاک بودن
نگهبان تمام خاک بودن
وطن يعني نژاد آريايي
نجابت مهرورزي باصفايي
وطن خاک اشو زرتشت
که دل را مي برد تا اوج خورشيد
وطن يعني اوستا خواندن دل
به آيين اهورا ماندن دل
وطن تير و کمان آرش ماست
سياوش هاي غرق آتش ماست
وطن نقش و نگار تخت جمشيد
شکوه روزگار تخت جمشيد
وطن منشور آزادي کوروش
شکوه جوشش خون سياوش
وطن يعني خزر صياد جنگل
خليج فارس رقص نور مشعل
کنون اي هم وطن اي جان جانان
بيا با ما بگو پاينده ايران
بيا با ما بگو پاينده ايران
به خشنودی اهورا مزدا
درود می فرستم به تمامی ایرانیان آگاه و با خرد
در نزد زرتشتیان نوزدهم فروردین «فُروُدُگ» نیز گفته می شود .
{زرتشتیان در هر ماه هنگامی که نام روز با نام ماه برابر می شود ، آن روز را جشن می گیرند که هریک از این جشن های ماهیانه مناسبت ویژه ای را با خود به همراه دارد }
جشن فروردینگان یا فرودگ نخستین جشن ماهیانه است و همانطور که از
اسمش پیداست به فروهر های درگذشتگان تعلق دارد .
این جشن در روز فروردین از ماه فروردین – 19 فروردین ماه – واقع
است و در این روز زرتشتیان برای شادی روان در گذشتگان خود به آرامگاه
می روند و موبدان مراسم آفرینگان خوانی را اجرا می کردند
جشن فروردینگان در سرزمینهای دیگر نیز مرسوم بوده ، هندوها آن را «جشن اموات » نامیده اند . رومیان آن را «جشن مانس» می گفتند که در این روز
برای مردگان هدیه می دادند و برای آنها قربانی می کردند .
شاد باشید
رهرو علم باشید
زندگانی سراسر آزاده ای داشته باشید
بدرود
استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد
فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 ميلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی كرد. در سال 370 هجری برابر با 980 ميلادی زير ديد تيز و مستقيم جاسوس های بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز می كند و به تجزيه و تحليل نيروهای سياسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها مي پردازد. فردوسی ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلی آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشين عرب و ترک را می ريزد حداقل آرزوی او اين بود كه تركيبی از اقتدار ساسانيان و ويژگيهای مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنيادی و اصلی به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكی از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايرانی ، خردمندی ، عدالت و دين ورزی او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم می كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ايرانيان است كه می كوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايرانی را معادل آزاده می داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد می كند؛ بدان سبب كه پاسخی به ستمهای امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازی ، ايرانيان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يک فرد باشد، ارتقاي نگرشی ملی و انسانی و يا تعالی بخشيدن نوعی جهانبينی است. سی سال بعد يعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 ميلادی پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر پارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 ميلادی در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره وی برای همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.
زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزی از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افكار قالبی و انگيزه هایی است كه در سوق دادن و تجلی هويت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انسانی تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يک داوری دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسرای نام آور ايرانی حكيم ابوالقاسم فردوسی با همتايان هم عصر خود آشكارا به چشم می خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار برای بيان مسائل روز: زبانی كنايه و اسطوره ای انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدين اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسی زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسی از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه اميران ترک بود .
شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :
آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازی و تـرک تركــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد ای سخن هایت بسوی راتی و حلبی متین
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنین
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به ایران و تمدن کهن ایرانی بود که او را به فکر به نظم در آوردن متون باستانی و دینی ایرانیان به صورت شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن نسکهای پهلوی و اوستایی و کتیبه های کهن ایرانی آنها را به صورت داستانهای شیرین و آموزنده شاهنامه در آورد و نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.
او خود می گوبد:
بسی رنج بردم بدین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.
اَلا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال پراکنده شد مال و برگشت حال
بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.
اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.
بعضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی دینی متهم شد و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.
به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو
سطان محمد گفت وسپس از ترس مجازت غزنین را ترک کرد وچندی در شهرهایی چون هرات،ری وطبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت سرانجم در زادگاه خود شهر طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. درمورد آرامگاه وی باید یادآور شد که در هزارمین سال ولادت وی به فرمان رضا شاه پهلوی پس از دعوت از بزرگ ترین خاورشناسان - شاهنامه شناسان و ایران شناسان جهان در داخل باغ خود فردوسی بنا گشت . برای ساخت این مجموعه زیبا از بزرگ ترین معاران ایران بهره برده شد . سرستونهای شهر پارسه ( تخت جمشید ) و نشان ملی فروهر زرتشت نیز از مهم ترین آثار این آرامگاه است . داخل آن نیز با صحنه های سنگ تراشی شده از نبردهای ایرانیان مزین شده است .
در تاریخ آمده است که چند سال بعد، سلطان محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا هدایی برای وی از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند. اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان پارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات پارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.
به خشنودی اهورا مزدا
درود بر تمامی ایرانیان
امروز مطلبی می خواهم بنویسم در مورد کوروش بزرگ شاهنشاه بالیاقت
و انتخاب شده از طرف خدا ی بزرگ که این موضوع در تورات کتاب مقدس
یهودیان و در کتاب دانیال بوضوح شرح داده شده است {در اینجا جای دارد که
از دوستان یهودی خودم که کتاب این مطلب رو به من داده اند تشکر ویژه داشته
باشم و درودی می فرستم به تمامی یهودیان ایرانی}
نوشته ای بر روی دیوار
" در حدود سال 539 قبل از میلاد ، کوروش کبیر شاهنشاه ایران بابل را تصرف کرد. شب قبل از آن روز که بابل بتصرف کوروش درآمد ، بلشصر ، پادشاه تازه
به سلطنت رسیده بابل، ضیافت بزرگ و مجللی برای کلیه سپاهیانش ترتیب داده بود. این ماجرا در کتاب مقدس ، در کتاب دانیال ، بوضوح شرح داده شده است .
در آن شب بلشصر در حالت مستی دستور داد که ظروف مقدس بیت همیقداش را
که بخت النصر بصورت غنیمت جنگی به بابل آورده بود، بعنوان جام های شراب
مورد استفاده قرار دهند . در آن جشن پر زرق و برق ، در حالی که شادمانی به
اوج خودش رسیده بود ، دستی ظاهر شد و با انگشت کلماتی را بر روی دیوار
طالار ضیافت نوشت . کلمات نوشته شده عجیب بودند و کسی قادر بدرک مفهوم
آنها نبود : منه ، منه ، تقل او فرسین .
بلشصر که بسیار متوحش شده بود ، برای دانستن معنی آن نوشته ها ، به ساحران
و جادوگران خود روی آورد.هنگامی که ایشان نتوانستند کاری از پیش ببرند،
بلشصر به دانیال شاهزاده پارسای یهودی متوسل شد . دانیال شخصی بود که
تمامی قوانین تورات را حتی با با تحمل مشکلات و با جانفشانس و از خود
گذشتگی رعایت می کرد، و بخاطر عقل و درایتش مشهور بود .
دانیال ان چهار کلمه را ترجمه کرد و برای پادشاه بابل چنین تفسیر نمود :
خداوند اعمال تو را بر شمورد (منه) ، و آن را مورد سنجش قرار داد (تقل)
و از آنجا که تورا با عیب و نقص و کسری یافت ، لذا حکومت و سلطنت تو را
شکست خورده کرد و آنرا به امپراطوری پارسیان تسلیم نمود (اوفرسین) .
روز بعد این پیشگویی به حقیقت پیوست . کوروش به شهر حمله برد و بابل
بتصرف ایرانیان درآمد.
یکسال بعد از تسخیر بابل ، کوروش کبیر اعلامیه ای انتشار داد که به موجب
آن به یهودیان اجازه داده میشد به اورشلیم باز گردند و... . . .
کوروش نه تنها عده ای از سربازان خود را مامور محافظت از کاروانهای
یهودیانی که از بابل بسوی یهودا باز می گشتند نمود ، بلکه تمام ظروف معبد
مقدس را که بخت النصر از اورشلیم بغنیمت آورده بود نیز به ایشان باز گردانید"
بن مایه:
« کتاب تاریخ قوم یهود صفحه ی 17 و 18 و 19 »
این است کوروش بزرگ ؛ شاهنشاه مقتدر و بالیاقت ایران مقدس، یک آریایی
واقعی ؛ ما این بودیم چه شد که حالا این هستیم
براستی چرا تاریخ با ایران دشمنی کرد ؟
مگر ما آریاییان بد بودیم که مورد حمله ی قوم های وحشی قرار گرفتیم؟
جز این بود که با داد و مساوی گری حکومتی داشیم سراسر آزادی و شادی؟
چه شد؟
چرا باید این جوری بشود؟
من این مطلب را به قصد نوشتم زیرا چند شب پیش در اینترنت بودم و وبلاگی
را ناخواسته مطالعه کردم که هر چه ناسزا و صفت های بد که سزاوار خود
نویسنده وبلاگ بود نثار کوروش بزرگ کرده بود
متاسفانه آدرسشو فراموش کردم و اگر نه برای شما آدرسشو می گذاشتم تا
بروید و ببنید
آقای محترم بیا این مطلب را بخوان
حالا چه داری بگویی
حسادت تا چه حد؟
تازی صفت فرو مایه
همگی شما عزیزانم را به خدای بزرگ بخشنده می سپارم
بدرود
استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد